من 25 سالمه اون 43، وای که دیونه شدم از دستش همش انتظار داره پخته رفتار کنم دوست دارم بمیرم، خیلی ازش سرم خوشگلم هیچی کم ندارم از یه زن بودن ولی یجوری باهام رفتار میکنه که اعتماد به نفسم از بین میره و چون اعتماد به نفس زیادی داره منو جذب خودش میکنه، علت اذدواجم خونواده ضعیفم بود مشکل مالی داشتیم، من همش تو خونه حبسم خیلی بد دله دوست نداره بیرون برم اصلا حتی برای یه مغازه ساده،خیلیم خسیسه، افسردگی شدید گرفتم، سر چیزای الکی قهر میکنه امشب گفت میخام جدا شیم، اینم بگم داشتیم جدا میشدیم با گریه و زاری و طلا و هزار تا کار و قربون صدقه اومد منو دوباره برد سر زندگیم و قول داد عوض میشه، همیشه اون دعوا و شروع میکنه و تقصیر من میندازه من خیلی بهش وابستم بیاید دعوام کنید بیاید یچیزایی بگید ازش سرد بشم توروخداا