همیشه این موقع سال که میشد همش درگیر کارتی عید بودم
چه قدر دلم می خواد امسالم مشغول کارتی خونه میشدم
وسط آشپزخونه آب رو وا می کردم با مامانم مشغول شست و شو میشدیم
چه قدر دلم می خواد مثل هر سال اون بگه چرا بد تمیز کردی من بگم چرا کمکی نگرفتی
باهم می رفتیم کل بازار رو از صبح تا شب پا میزدیم
با کلی لباس های جور وا جور می اومدیم خونه
ظهر واسه ناهار از نزدیک بازار به خاطر من پیراشکی می خریدیم می خوردیم
شب سر گرفتن پول با بابام بحث می کردیم
چه قدر دلم می خواد 😢