فکرکنم ۶سالش بود یا پنج سال ونیم
بعد میومدن دیدنیش براش پول میاوردن منم از اون کوچیکتر بودم یه ملحفه میبستم دورم میگفتم مامان هرکی اومد دیدنی اون بگو منم مریضم تا به منم پول بدن (درکی از ختنه نداشتم)
هرکی میومد مامانم براش تعریف میکرد اونام غش غش میخندیدن منم حرص میخوردم😆😆😆خلاصه که یادش بخیر