دایی کوچیکم مجرده اسفند امسال میشه 36 سالش، و یکم سطح مالیش خوبه، از نظر شخصیت نگم براتون🤌🏻 کل فامیل شیفتش هستن و رو سرش قسم میخورن، مهربون، خاکی، بامرام (از اون مشتیای روزگار)، فوق العاده شوخ، البته متین. هرکی یه ساعت کنارش بشینه از خنده پخش میشه😂. با خدا البته نه از اینا که نماز رو روزش قضا نشه، فرد معتقد و سربه زیره و رو حلال و حرام بدجور حساسه. بچم هر وقت نذر بکنه فقط میبره تو بهزیستی یا اسایگاه میده پخش کنن🥲
خلاصه جریان از این قراره هر بلایی سرش اوردیم ازدواج نمیکنه😪. بقول خودش داره هنوز عشق مجردیشو میکنه. چندبار اقاجونم(پدربزرگم) واسش بپا گذاشته ولی چیزی دستگیرمون نشده😂 روزاییم که من میرم اونجا چون رمز گوشیشو میدونم میرم گاهی چکش میکنم،منم چیزی دستگیرم نشده. البته مطمئنیم با کسی هم نیس چون اولا اصلا از اینجور روابط خوشش نمیاد و ثانیا بهش چندبار گفتیم اگه کسیو زیر نظر داری بریم خواستگاریش ولی گفته ولم کنید فعلا نمیخوام مزدوج شم. خلاصه کلام یکی دوبار زنای فامیل یجورایی غیر مستقیم به عرض مامانبزرگم رسوندن که میخوان دایی من دامادشون بشه 😂 (حالا داییم از نظر ظاهری همچین تحفه ای نیس فقط قدش بلنده)
حالا این اخری مگه ول کن بود😐
هرجا با مامانبزرگم همو میدیدن همش از دخترش تعریف میکرد،یبار مامانبزرگمو دعوت کرد خونشون میگف بیچاره دخترش اصلا یه دقیقه ننشست، هی اینو میاورد اونو میاورد تعارف میکرد، خلاصه که اخرش یجورایی بهشون فهموندیم که داییم قصد ازدواج نداره، البته دختره هم یجورایی سبک داییم نبود و با معیارهای داییم فرق داشت. حالا از اون موقع به بعد دختره استوری های غمگین عاشقانه میزاره😐.
حالا بچه هم نیس سی سالشه، ما پیجشو نداشتیم از طریق کس دیگه ای فهمیدم اونم اینجوری که گویا تو فامیل میپیچه ما رفتیم خواستگاریش ولی داییم اخرش دست رد به سینه دختر به اون خوبی زد. حالا ما اصلا خواستگاری نرفتیم و مادرش هی غیر مستقیم خودش هی موضوعو پیش میکشید.