من با دوستم دوسال همکلاسی بودم بعد یک شکست عاطفی وافسردگی خواستم با یکی صمیمی بشم و دردودل کنم به دوستم فاطمه گفتم که قبلا چند تا خواستگارداشتم وخواهر یامادرطرف دیده بودنم وگفتن حالا خوشگله وسفیدو قدبلنده،یا مثلا جایی رفته بودم ارایش کرده بودم بهش گفتم ،موضوع واسه چند سال پیشه ،به خدا من کسی نیستم که بخوام کسی رو تهقیر کنم ،دوستم بد برداشت کرده بود فک کردمن بهش میگم من خواستگار چقد دارم تو نداری،من اونموقع تو افسرگی بودم میخواستم حالمو خوب کنم از قضا اونم شکست عاطفی خورده بود ومن نمیدونستم ،رفت تمام حرفامو به خانوادش گفت خانواده اش وخودش شدن دشمنم دیگه نمیزاشتن باهام بگرده درحالی که از سادگیم این حرفارو زدم وواسه خودم دشمن تراشیدم ،به خدا گفتم دوستمه دیگه داریم باهم حرف میزنیم ،حالا از اون موقع تاحالا دشمنم شده
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
الان هیچ رفاقتی بینمون نیست کلا اون از من کینه گرفته که فک میکنه من بهش تیکه مینداختم که من خواستگار دارم تو نداری،درحالی که من به عنوان دوست باهاش حرف زدم باهم صمیمی بشیم ،تو سال باهم درس خوندیم جای دور ،اگه مثلا من با غریبه ها بحثم میشد اون خوشحال میشد یا با بچه های کلاس حرف میزدم اون دوست نداشت حرف بزنم میخواست همیشه تنها بمونم وساکت ،از افسردگی بهش پناه برم کاش تنها میموندم