وقتی که سه سالش بود مامانش فوت کرد از اونموقع به بعد این پسر آواره شد بیشتر اوقات هم خونه من بود چون من طبقه بالا خونه مادرشوهرم بودم خیلی میومد پیشمون
باباش زن گرفت و زنش همیشه از این پسر فراریه الان ۱۶ سالشه آواره شده انگار معتاد شده دستش کجه
همیشه خونه مادرشوهرم میموند تا اینکه چن وقت پیش حدوداً یک ماهه رفته در کماد مادرشوهرم پولاشو دزدیده اونم دیگه اجازه نمیده بره خونش
من دیگه طبقه بالا مادرشوهرم نیستن اومدم خونه خودم این پسر با منو شوهرم خیلی خوب و راحته گاهی میاد اینجا حالا برادرشوهرم چند روزه با شوهرم دعواش شده که اگه اومد خونت باید بهم بگی بیام ببرمش غروب اومده بود در مغازه شوهرم ما هم زنگ زدیم به باباش