نمیدونم چرا حس راحتی ندارم باهات اونقدر
نمی تونم هر وقت دلم خواست بهت زنگ بزنم
اصلا فکر می کنم با چت اونم در حد کم راحت تری
حواست نیست
ولی داری ذوق منم کور می کنی
منم نیاز دارم یهویی زنگ بزنی بهم
اصلا خونه نباشم یهو تو شلوغی بازار گوشی و در بیارم و اسم تو رو صحفه گوشیم چشمک بزنه
( مگه آدم دلش برا چند نفر تو زندگی اینطور میره ؟ )
بعدش میون شلوغی و سر و صدا جواب بدم و بگی زنگ زدم صدات رو بشنوم...
اصلا نه دلم برا صدات تنگ شده بود
من اینطوری دوست دارم اینطوری بودن رو دوست دارم
دو تا پیام بدی و بری تا ...
می دونی من آدم گفتن نیستم
بنظرم هر کسی وارد رابطه میشه از نیاز های رابطه باید مطلع باشه در غیر اینصورت چیزی که من ازت تصور می کردم نبودی
د آخه لا مصب چند بارم بهت گفتم
تو هم با جمله شرایطش رو ندارم میدونی که
پایان دادی به صحبتم
منم گفتم درک می کنم
اما الان که فکر می کنم
آدم روزی نیم ساعت یا اصلا نه ربع ساعت رو می تونه وقت پیدا کنه ، شرایط پیدا کنه
نه چت ...
صدات باشه
چی لذت بخش تر از شنیدن صدای دلبرکت
نذار قلب یه خانوم سرد شه
رابطه فقط حرف نیست
نذار اون گرما رو به سردی بره
مگه چند نفر تورو واسه خودت می خوان ؟
می دونی که هیچ وقت بهت نمی گم اینا رو
من صبورم بسیار صبور
رفتاری که فکر میکنم درسته رو انجام می دم
شما هم به دغدغه هات برس
حق داری شاید : )