من خیلی تنهام مامانمم که زنای قدیم بی فرهنگ و سلیطه
همه جام درد میکنه وقتی بهش میگم فلان جام درده بدش میاد همش غر میزنه میگه کلا دردسری مریضی آخر فلج میشی میوفتی سرم دندونم درده خونوادم محل نمیده صبح تا شب مسکن میخورم از درد ب خورم میپیچم مامانم میبینه شروع میکنه ب غر زدن میگه منم دختر دارم به جا اینک روحیه بده روحیه ام زو میکشه منم بخاطر اینک روحیه اش نره نمیرم پیشش باز برمیگرده میگه ازمن فرار میکنه حیف زحمت های من همش منو از انگیزه میندازه میخام ی کاریو شروع کنم انقد انرژی منفی میده در آخرشم میگه دیدی تو لیاقت کاری زو نداری یا همش میگه فلانی پسر داره خوش بحالش فلانی چهار تا پسر داره خوشبحالش فلانی دختراش زرنگه... من واقعا بریدم
بنظرتون چحوری با مامانم رفتار کنم ؟