دست خودم نیست اون دوران به شدت از طرف خانوادم ، مدرسه ، فامیل تحت فشار بودم ب جایی رسید میخواستم از بالکن اتاقم بپرم پایین
همش دعوا ها یادم میاد
من فقط ۱۶، ۱۷ سالم بود خودمو گم کرده بودم
بقیه هم بدتر روانمو بهم میریختن
اون دوران رفت منم حسابداري قبول شدم
بخاطر اون دوران کذابی باز تصمیم گرفتم کنکور تجربي بدم ولی میترسم الان دیگ لیسانس دارم ولی تا چشمم ب کتابای تجربي میوفته خاطرات بدم مرور میشن
کسی هس کمک کنه ذهنمو کنترل کنم؟
انگار کودک درونم تو گذشته آسیب دیده