بچه ها من تنهام هیچکسو ندارم مادرم بچگی فوت شد فقط یه خکاهرمو دارم امشب دلم گرفته بود گفتم برم خونه خواهرم به بابام گفتم بابام دادو بیداد کرد ماشین خرابه خسته ام اینا ازونور خواهرم پریده بهم میگه تو پرتوقعی دیوانه ای فلانی خاک تو سرت که قرارمو با مادرشوهرم بخاطر تو بهم زدم بچه ها خیلی دلم شکسته از تنهاییم و اینهمه تحقیر حالا پدرم برای همین خواهرم هرروز یه طرف میرفت و همچنانم میره تو تاپیکای قبلی گفتم حتی بچشم هر شب پیش ماست بابام ببره مدرسه کاش بمیرم الان باز خواهرم زنگ زده میاین یابرم خونه مادرشوهرم بابام میگه ای مارو دیوانه کرد پوست سر مارو کند و ... چقدر بیشرفن یه تاخونه ش خواستم برم