2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من همیشه شبا با داداشم میرفتم مسجد

اون شب مامانم جلومو گرفت به داداشم گفت نه این نمیاد به منم گفت نریااااا نریااااااا داداشم هی میگفت چراااااا خب چراااااا مامانم منو نگه داشته بود پشت سرش انگار چکار کردم میگفت نمیاد برو برو دیگه🥲😅

خدایا شکرت.میدونم به صدای قلبم گوش میدی .میدونم نگام میکنی .الهم صل علی محمد و ال محمد

۱۴سالم بود امتحان ترم ریاضی داشتم برا اون میخوندم خیلی درد داشتم مخصوصا کمرم 

ولی توجه نکردم شب قبلش کمی ازم ترشح خارج شده بود ولی من فک کردم دسشویی کردم رفتم شور تمو شستم ت دسشویی گذاشتم مامانم دید گفت خونه این گفتم نه بابا خون کجا بود خلاصه فرداش ب خونریزی افتادم و رفتم دسشویی میخواستم گریه کنم ک برای خودم خانمی شدم و دیگه بچه نیستم

میشه واسه حاجت دلم ی صلوات بفرستی خیلی دلم شکسته ممنون میشم عزیزم 

تو مدرسه میگفتم لباسم چرا خیسه....نکنه بی اختیار ادرار شدم...

هیچی دیگه...رفتم خونه....رفتم حموم لباسمو بشورم که تا لباس زیر مشکی رو گرفتم زیر اب ...اب صورتی ریخت...اول ترسیدم بعد یادم اومد این پریوده...اول دلم نمیخواست به مامان بگم ولی بعدش رفتم رک گفتم....مامان! پریود شدم....اونم گفت مبارکه و...تموم....

به امید روز های بهتر ادامه میدم....

من یادمه خونه ی مامانبزرگم بودم شب مامان بابام اومدن دنبالم سری دوییدم تو پله ها گفتم مامان لباسم خونی شده بود قرمز بود بعد مامانم گفت پریود شدی اصلا از نوار متنفر بودم😑😐

من نمیدونستم چی به چیه 

رفتم توالت برگشتم به مامانم خیره شده بودم یه بند با یه حالت مضطرب میگفتم خون خون خون مامانم یهو گفت کوفت میگی چته یا بزنم تو دهنت 😂

اونجا زبونم باز شد گفتم لباس زیرم خونی شده 

خدایا تو بساز تو بسازی قشنگتره 🥰

من ظهری بودم اون روزم دیر از خواب پاشدم و ماه رمضون بود تو  دستشویی اصلا نگاه نکردم لباسمو همینجوری رفتم 

کل اون روز هم درد شدید داشتم و حالم بد بود به کسی هم چیزی نگفتم اومدم خونه دیدم شلوارم کلا خونه شانس اوردم به مانتوم نخورده بود یا اینقدر از درد پامو بسته بودم دیده نشده بود 

مامانم اینقد دعوام کرد حتی زد من و همشم میگفت به داداشت نگی به بابات نگیا تابلو بازی درنیار تا سه روز و سه شب هم از درد وحشتناک گریه میکردم خیلی بد بودد خیلی😭😭😭

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز