من ظهری بودم اون روزم دیر از خواب پاشدم و ماه رمضون بود تو دستشویی اصلا نگاه نکردم لباسمو همینجوری رفتم
کل اون روز هم درد شدید داشتم و حالم بد بود به کسی هم چیزی نگفتم اومدم خونه دیدم شلوارم کلا خونه شانس اوردم به مانتوم نخورده بود یا اینقدر از درد پامو بسته بودم دیده نشده بود
مامانم اینقد دعوام کرد حتی زد من و همشم میگفت به داداشت نگی به بابات نگیا تابلو بازی درنیار تا سه روز و سه شب هم از درد وحشتناک گریه میکردم خیلی بد بودد خیلی😭😭😭