پدر بزرگ مادر بزرگ من هفتادو پنج سالشونهذ، با وضع مالی بسیار ضعییییف ، یعنی حتی تلوزیون درست حسابی و یخچال اینا هم ندارن ، پدربزرگم چهارده تا بچه داره با این وضعیت فقر بهترین ها رو براشون فراهم کرده، هرجوری شده هزینه ی تحصیلشون پرداخت کرد با اینکه روستا بودیم و از صد درصد نود درصد خانواده ها به همون پنجم ابتدایی بسنده کردن بخاطر نبود امکانات نذاشتن بچه هاشون درس بخونه ولی پدر بزرگ من بچه هارو میفرستاد شهر و الان همشون لیسانس و بالای مدرک لیسانس دارن به توان خودش به دختراش بهترین جهاز هم داده
حالا یکی از خاله هام با یکی ازدواج کرده کارخونه دار، طرف همه چی داره ، خاله ام بارداره و فردا پس فردا بچه اش به دنیا میاد الآنم بستری بیمارستان ، پاشو گذاشته بیخ گلوی بابا بزرگم که باید بهترین سیسمونی بخری برام ، کمد و تخت و نمیدونم لباس و ...... ولی دیگه پدربزرگم به زبون اومده میگه ندارم فقط کلیه دارم اگه بفهمم میخرن میفروشم و برات سیسمونی میخرم ، از طرفی شوهر خاله ام میگه کمد و تخت و گهواره نمیخواییم چون بخاطر شرایط کارشون موقت اساس کشی کردن رفتن به شهر دیگه تا کارخونه اشون راه بیفته ، شوهر خاله ام میگه نمیخوام ، چطور دلش میخواد پدر مادر پیرش عذاب بده وقتی خودش بهترین موقعیت مالی داره چقدر بعضی از پولدار گدا صفتن بلانسب شما، سر این موضوع مامان بزرگم به بابابزرگم گفته بخر اونم گرفته مامان بزرگم کتک زده گفته ندارم ، بنظرتون حق با کیه ، ببخشید اگه طولانی شد