2777
2789

بچه ها تو زندگی من ،مادرم خیلی سلطه گر بود و همیشه باید حرف اون می شد   ، جرئت نداشتم از تفکرات و عقاید مادرم تخطی کنم ، حالا که ۲۷ سالمه و متاهل هم هستم هنوز خیلی وابسته مادرم هستم ، گاهی اوقات حالم از خودم به هم میخوره که اکثر اوقات نمیتونم تصمیم بگیرم و حتما باید با مادرم مشورت کنم و مجبور میشم ریزترین مسائلمو به مامانم بگم و ضربه اشم میخورم ، نمیتونم باهاش مخالفت کنم چون انقدر رو خواسته اش پافشاری می‌کنه که من تسلیم میشم ، همیشه از من شاکیه که چرا عقبم و شرایطم بده(درحالی که اینطور نیست) مجرد که بودم خیلی دروغ میگفتم و پنهانکاری میکردم که بهم گیر نده ولی متاسفانه الان شرایطم طوری شده که دروغ گفتنو صلاح نمیدونم ، بچه ها من خیلی آسیب دیدم و واقعا خستم ، دیگه دلم نمی‌خواد اینجوری باشم ، دلم میخواد هرجور که صلاح میدونم باشم و جلوی بعضی خواسته هاش وایسم ، مادرم آدم خوبیه ولی نادانسته خیلی آسیب زده و تفکرات خودشو داره ، اصلا الان باید چیکار کنم ؟ اگه کتابی یا پادکستی می‌شناسین یا راه حلی دارین لطفا بهم بگید

همه چی درست میشه

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

وای چقدر منو توصیف کردی😐

البته من ۳ سال پیش به قبل

دقیقا منم ۲۷ سالگی به خودم اومدم دیدم چقدر حالم بده 

البته من یکم زیرابی هم میرفتم، به قول خودت پنهانکاری

دیگه الان اوکی شدم اصلا جوری شده مامانم به خواهرم میگه از ابجیت یاد بگیر😐🤣

زندگی که یک بار زیر سوال نرود، ارزش زیستن ندارد...
منم شرایط شمارو دارم دانشجوام ومجردم .... اگع به مامانم نگمم موردی برام پیش میادنمیتونم بخوابم.... ...

حال منو درک میکنی ؟ من تو دوران مجردی به خصوص چند سال آخرش خیلی دروغ میگفتم تا مجبور نباشم حرفای بعدی رو تحمل کنم

همه چی درست میشه
حال منو درک میکنی ؟ من تو دوران مجردی به خصوص چند سال آخرش خیلی دروغ میگفتم تا مجبور نباشم حرفای بعد ...


بله .....

من دیگه عادتمه ...دست خودم نیست بایدزیر نظرش باشم عین رباط وگرنه حال خودم بدمیشع....،

اهل دروغ نیستم زیاد 

ولی چندوقتیع یع سری موارد روشاید واسه بقیه بی اهمیت پنهان میکنم ....،

سعی کن مادر خوبی بشی اگه بچه داری

همه ی آدما کامل نیستن و متاسفانه مادر من دقیقا به اون نقطه سیاه تو دشت نور گیر میده و میگه تو عقبی وای الان همه اون نقطه رو میبینن و باید بهشون توضیح بدم ، خسته ام از این که حرفام پیش فامیله

همه چی درست میشه
گلم دست خودم نیست ، انگار اینجوری بار اومدم ، حس استقلال تو تصمیم گیریام ندارم ، انگار تربیت شدم که ...

منم اینجوری ام ولی سعی میکنم هرچیزی رو نگم ولی خب بازم اذیتم میگن چرا نمیگی و نمیپرسی😐😐 بعد باز چن روز بعد چرا مستقل نیستی

خلاصه که الان هم منو آدم حساب نمیکنن

فقط می‌خوام ازدواج کنم برم دور شم

البته هنوز نمیذارن با اونی که خودم می‌خوام ازدواج کنم🥲🥲💔

بله ..... من دیگه عادتمه ...دست خودم نیست بایدزیر نظرش باشم عین رباط وگرنه حال خودم بدمیشع....، اه ...

خودم خیلی نگرانم 

دلم میخواد این مسئله رو حلش کنم

همه چی درست میشه
منم اینجوری ام ولی سعی میکنم هرچیزی رو نگم ولی خب بازم اذیتم میگن چرا نمیگی و نمیپرسی😐😐 بعد باز چن ...


من اگه کاری که مامانم میگه نکنم یاچیزی که اون میگع نخورم ...یانپوشم احساس گناه واضطراب بهم دست میده .....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز