بچه ها تو زندگی من ،مادرم خیلی سلطه گر بود و همیشه باید حرف اون می شد ، جرئت نداشتم از تفکرات و عقاید مادرم تخطی کنم ، حالا که ۲۷ سالمه و متاهل هم هستم هنوز خیلی وابسته مادرم هستم ، گاهی اوقات حالم از خودم به هم میخوره که اکثر اوقات نمیتونم تصمیم بگیرم و حتما باید با مادرم مشورت کنم و مجبور میشم ریزترین مسائلمو به مامانم بگم و ضربه اشم میخورم ، نمیتونم باهاش مخالفت کنم چون انقدر رو خواسته اش پافشاری میکنه که من تسلیم میشم ، همیشه از من شاکیه که چرا عقبم و شرایطم بده(درحالی که اینطور نیست) مجرد که بودم خیلی دروغ میگفتم و پنهانکاری میکردم که بهم گیر نده ولی متاسفانه الان شرایطم طوری شده که دروغ گفتنو صلاح نمیدونم ، بچه ها من خیلی آسیب دیدم و واقعا خستم ، دیگه دلم نمیخواد اینجوری باشم ، دلم میخواد هرجور که صلاح میدونم باشم و جلوی بعضی خواسته هاش وایسم ، مادرم آدم خوبیه ولی نادانسته خیلی آسیب زده و تفکرات خودشو داره ، اصلا الان باید چیکار کنم ؟ اگه کتابی یا پادکستی میشناسین یا راه حلی دارین لطفا بهم بگید
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
همه ی آدما کامل نیستن و متاسفانه مادر من دقیقا به اون نقطه سیاه تو دشت نور گیر میده و میگه تو عقبی وای الان همه اون نقطه رو میبینن و باید بهشون توضیح بدم ، خسته ام از این که حرفام پیش فامیله