خانمی ۳۵ ساله هستم و ازدواج اولم بخاطر اینکه بچه دار نشدم ناموفق بود و پنج سال هست که با آقایی ازدواج کردم که ایشون خانمشون فوت شدن و یه دختر ۳ ساله داشتن
میخوام از رفتارم با اون بچه بگم برای اینکه خالی شم و عذاب وجدان کم شه
رفتار خوبی باهاش نداشتم چون شاید خودم بچه نداشتم و کودکی خوبی نداشتم زمستون شبها وقتی میرفتم بهش سر بزنم پتوشو میکشیدم سردش بشه یا تابستون دوتا پتو مینداختم گرمش شه کولرم خاموش میکردم.
من روزایی که خونه بودم ۹ صبح صبونه میخوردم ولی ساعت دوازده خودش از خواب بیدار میشد با دل درد یه لقمه میخورد هرخوراکی شوهرم میخریدخودم میخوردم. میبردم حموم با آب سرد یا یهو آب داغ میشستمش شامپو زیاد میزدم چشاش میسوخت.ناخنشو از ته میگرفتم خون میومد همه چی به ظاهر خوب بود و شوهرم اون روی خوب منو میدید و فکر میکرد عاشق دخترشم اون دخترم چونیکبار تو زبونش فلفل قرمز ریختم ازم میترسید و چیزی نمیگفت
من شاغل بودم اون زمان و تا ۱ظهر سرکار بودم اون دختر رو میبردم و نزدیک محل کارم که میشد لباسشو عوض میکردم و صورتشو میپوشوندم و یه کاسه میدادم بهش و گدایی میکرد تا من ساعت یک میرفتم دنبالش و لباسشو عوض میکرد و برمیگشتیم خونه. خوبم کاسبی میکرد
از هر اذیتی بهش دریغ نمیکردم تا اینکه یه روز رفته بود بازی کنه دم خونمون رفت خیابون و موتور بهش میزنه و ضربه به مغزش میخوره و فوت میشه و موتوری هم فرار میکنه چون اون خیابون هیچ دوربینی نداشت و طبق گفته های بچه هایی که دیدن کلاه کاسکت داشته
شش ماه بعد فوت اون متوجه شدم حامله هستم الان دخترم یکساله هست و جونمبراش میره از وقتی بچه دار شدم عذاب وجدان بدی گرفتم انقد که دوستش دارم و مواظبشم و بهش رسیدگی میکنم و جونم شده ولی عذاب وجدان نمیزاره از لحظه هام لذت ببرم
لطفا قضاوتم نکنید من ازتون کمک میخوام چجوری آروم شم قلبم آروم شه و از زندگی و خوشبختیم لذت ببرم هنوز گریه ها و التماساش یادمه😭
بااین عذاب وجدان لعنتی چکارکنم که آروم شه😥