میخوام جدی باشم .
حالم بده ، بد تر از دیروز ، پری روز و ....
در حدی ک میخوام زندگیمو بالا بیارم..
میدونم نمیدونین چه اتفاقی افتاده ...
دوستان من با مادرم زندگی میکنم ، مادرم بهاتهام این که روابط نامشروع داره از پدرم جدا شد ، پدرم زن گرفت ، زنش منو نخواست و طی اتفاقاتی حالا من پیش مادرمم ، سنماز مستقل شدن کمه ، سال بعد کنکور دارم ، سخت میخونم تا رها بشم ، ولی خب ،
مامانم هر شب که باهاشون تماش میگیره و حرف میزنه
یا وقتایی که میره بیرون
یا چتاشون
همه و همه سوهانی شدن روی روح من و هی نمیخوام فک کنم ولی نمیشه ب خدا نمیشه
شما میدونم بعضیا حالا میان میگن که مامامت جدا شده پس زندکی خودشه ، ولی سختی های من چی ؟
عوامل روانی که بهم وارد میشه چی ؟
دوست دارم با یکی درد و دل کنم.
فقط جهت اینکه بریزم از خودم بیرون گریه کنم
به نظرتون با خاله ام درد و دل کنم خوبه؟
خاله ام مهربونه و اهل مداراست و خدا پیغمبر میشناسه.
میدونم شاید خوب نیست ولی دارم هلاک میشم تو این سن مریضی قلب و غیره هم گرفتارشم !