پدربزرگ منم ۵ ماه پیش فوت کرد🙂
یعنی بین اون همه نوه ک داشت میگفت دخترِ..... یه چیز دیگست بع حدی دوستم داشت میگفت سنگ مزارمی
شبی ک فوت کرده بود انقدر بی قراری کردم پسر عموم دستنو گرفت بردم سر مزارش دراز کشیدم روی قبر
گفتم حالا راحت بخواب سنگ مزارتم اومد دیگه خیالت راحت و گریه میکردم
درکت میکنم خیلییییی
من دیگه کم کم کنار اومدم ولی بازم غمش هست همیشه...