سلام ، شوهرم قبلا مشهد خونه داشته مادرشوهرم اینا که میومدن دیگ واسه خودشون یه سری خوراکی میاوردن بعد دبگ ۲/۳ روز خونه شوهرم بودن
ما که عقد کردیم همین روال ادامه داشت حالا من گاهی میرفتم خونه مامانم چون عقد بودیم
حتی یه بار پسر برادرشوهرمکه ۱۷ سالش بود اومد دو ماه خونه شوهرم ، گفتم اشکال نداره ما هنوز خونه خودمون نیستم ولی بازم میرفتم تواتاق زبان میخوندم ک معذب نباشم.ناهارم میگفتم از بیرون خودتون بگیرین
الان که عروسی گرفتیم یه ماهه
دو روز پیش مادرشوهرم اینا اومدن مشهد
اینمبگم خونه خواهرشوهرممشهده
شام اونجا خوردن واسه خواب به بهانه ای اخرای شب مارو کشوندن اونجا که شب بیاریمشون خونه خودمون
بعد همون شب مامانم وخواهرشوهرموظهر دعوتکرد خونه ما کله پاچه( من بوقم)
هیچی منم تازه پریود شدم ساعت ۸ صبح زود بیدار شدم خرابکاری نشه خودم برم اشپزخونه دیگ ظهر شد ناهاشونوخوردن
حالا خواهرشوهرممیخواد بره بهشون میگنه بشینین میوه بخورین خب☹️اقا من خودمحواسمهست
تازه ناهار خوردنمن خودم حواسم هست
خلاصه کار ندارم اولین بار از ست قابلمه ای که دوست داشنم استفاده کردم و به خاطر استخون ها خش شد یا من رفتمبیرون اومدم دیدم مادرشوهرم شسته خش کرده...(بلاخره خش شد☹️)
ولی موندمچیکار کنمباهاشون حق ندارم خب؟ من خانومخونه نیستم؟ نه کله پاچه ای که برامونمیارنومیخوام نه برنامه های من وبهم زدن
هفته دیگ هم برادر شوهرمکه مجرده داره میاد خونمون
اصلا خواهر ک ندارن😒