مهربونه بدیشم این بوده ی سری خونه ننم اینا بودم بدجوریییییی معده درد داشتم بعد برادر شوهر اسی و داییم اومدن خونه ننم اینا ک مادر ننمو ببرن روستاشون خونه خودش
منم تو اتاق بودم سر تخت بودم از معده درد فقط گریه میکردم
چراغم خاموش بعد داییم میره تو اشپز خونه ک اب بخوره حالا عمدی این کارو کرد بعد دید من نزدم بیرون سلام بهش نکردم دیدم تا سر نبش نرفت زنگ زد ب ننم ب ... بگو دارم برات یعنی من حالا دیگه نامزدت یادت میده ک سلام نمیکنی ب من گفتم باع بگو من حالم خوب نبود چ ربطی داره
اینقد درکت پایینه شاید یکی حالش خوب نباشه
بعد ب محض اینکه ما از در اومدیم داخل دیدم زنگ زد ب بابام گفت کی پیشته بچه ها خونن بابامم الکی گفت ن خونه نیستن چیشده بگو
بعد گفت ......میاد خونه ماما اینا میره تو اتاق نمیزنه بیرون سلام نمیکنه
🙄🙄منم چند وقته نامزدیمو بهم زدم