امشب واسه خوبیدن انگیزه دارم. تا ۳ و ۴ بیدار نمیمونم. مطمئنم
دیشب تو خوابم بود😊
۲شبه خوابشو میبینم😇
به پهلو خوابیده بود. آروووووم. با همون لُپهای خوشگلش. لبهای قرمز کوچولوش. چشمهای مشکی قشنگشو بسته بود.
از خوشی سر از پام نمیشناختم.
نیشم تا بنا گوشم
با خودم میگفتم چه دیوونه ای ام. چرا فکر میکردم بچم دیگه برنمیگرده... میگفتم کور بشم که حتی همچین خیالی به سرم زده بود...
فکر میکردم بعد از دو سال از بیمارستان برگشته خونه😭
منِ دیوااانه
اینقدر ذوق زده بودم که حواسم نبود این فقط یه رویای قشنگه.
اصلا نمیدونستم خوابم.
اینقد شوق داشتم که بی حد...
با خودم میگفتم خوب شد که اومد. اینجوری خودش از اون مداد و دفتر و پاک کنایی که با اون همه ذوق خریده استفاده میکنه.😭
دوباره میگفتم ول کن کلی لوازم تحریر رنگارنگ و قشنگ اومده بازار. همین امروز میبرمش واسش از همه چی جدیدشو میخرم. هرچی خودش انتخاب کنه. الان که خوابه بزار بیدار شه.....
قند تو دلم آب میشد. چرا آدرنالینم اونقد بالا بود که بیدارم کنه
چرا نمیفهمیدم منم که خوابم😓
اصلاً چرا بعدش بیدار شدم😭
خدایاااااا😭