چند روز رفتم مدرسه دخترم تموم که شد تا همسرم بیاد دنبالم گفتم مغازه های اطرافو نگاهی کنم ساعت سه بعد از ظهر
یه ماشین گرونقیمت کنار پیاده رو وایساد سلام کرد گفت خیلیمعذرت میخوام من چندتا لوازم برقی خونه برای فروش دارم میخواین ببینین؟ این پشت گذاشتم😐
نمیدونم واقعا قصدش چی بود
وقتی گفتم نه باز کلی معذرت خواهی کرد
قیافم زااار میزد از خستگی و گرما سریع خودمو انداختم تو فروشگاه تا همسرم بیاد همونجا موندم😕