تو كوخه بودم تا الانن همين الان رسيدم شاعت نه يهوووو از كوچمون صداي جيغغغغ شديد اوكد رفتم ديدم زن و شوهر به جون هم افتادن اين ميزد تو گوش اون اون موهاي اينو ميكشيد شدددديددددد بودا بچشونم جيغ ميزد گريه ميكرد ديدم همه دارن نگا ميكنن رفتم جداشون كنم ماشالااا گوريل بودن دستام پر زخم شد اينو ميگرفتم اون حمله ميكرد تا اروم ميشدن ميرفتم اونور دوباره يمفتادن به جون هم فوشش ميدادنااااا ناموسيييي يني برگام ريختههه الان فعميدم خيلي زور دارم محكم گرفته بودمشون نزديك هم نشن با اينكه جفتشون اين هوا عضله داشتن دستام نابود شد انقد استرس لهم وارد شد الان پنيك ميكنم ولي راضيم