پسرعمه شوهرم و خود شوهرم همسن و خونه اشون نزدیک همدیگه بودن برای همین با همدیگه از بچگی خیلی رفیق بودن حالا هم رفت و آمد خانوادگی زیاد داریم
مشکل زن پسر عمه شوهرمه دختر خیلی خوشگله خیلی زیاد
شاید بگم از لحاظ خوشگلی تو ایران نظیر نداشته باشه
بعدش مهندسه تو شغلش خیلی موفقه برای همین همه دوسش دارن حرف اونو گوش میدن خلاصه همینا باعث شده فکر کنه منو اذیت کنه وقتی تنهایی تو آشپزخونه یا جایی تنهایم مدام بهم تیکه میندازه منو مسخره میکنه خانواده امو مسخره میکنه ظاهرم یا شرایط مسخره میکنه منو پیش خانواده شوهرم بد میکنه کاری میکنه دعوا کنن با من هر وقتم جلوش وایمیسم همه میگن حتی خودش که بهش حسودی میکنم از سر حسودی هستش...به شوهرم بارها گفتم شوهرم هی میگه تو زیادی حساسی ،شوهرمکاری نمیکنه
قطع رابطه نمیشه کنم سعی کردم ولی شوهرم و پسر عمه اش از هم دل نمیکنن بعد همین زن خودش به شوهرم اصرار میکنه بریم باهاشون بیرون یا بریم خونه اشون
ولی با همه خوبه فقط منو اذیت میکنه
این زن فقط و فقط از شوهرش میترسه پسر عمه شوهرم
یعنی جایی بودیم وسط دعوا یا هرچیزی شوهرش نگاهش کنم اخم کنه زنه سریع ساکت میشه رو حرف شوهرش حرف نمیزنه حالا میخوام برم پیش شوهرش با گریه همه چیزو بگم که زنت دو ساله اینجور منو خرد و اذیت میکنه