نشد حرف دلمونو بزنیم. نه که نشه ها ؛ میشد ، ما بلدش نبودیم.
به خیالمون همین که ته هر پیامی بنویسیم "مواظب خودت باش" و "چتر یادت نره" و "قرصاتو بخوریا" کافی بود.
گمون میکردیم همین که جیب ژاکتامون اندازه ی دوتا دست جا داره و پیرهنمون با رنگ چشماش سته و تاریخ تولدش رمز گوشیمون و هر کوفت و زهرمار مجازیمونه ، کفایت میکنه.
انتظار داشتیم نگاهِ چشمامون کنه و بخونه راز مگوهامون و حرفای نگفته مونو . توقع داشتیم لابلای سوپ شلغمِ دستپختمون موقع سرماخوردگیاش ، قاشق به قاشق توجه قورت بده و عشق مزه مزه کنه و از اون فشار دستِ آروم موقع گرفتن دستاش اشتیاقمونو حس کنه و از مکث کوتاه قبلِ خداحافظیامون بمون حالیش بشه و از کجایی گفتنامون دلتنگیامونو بفهمه و از خیره شدنای گاه و بیگاهمون توی ظلمت چشماش دردِ ابتلامونو ببینه و از سکوتمون دوستت دارم بشنوه . ما دهنمون تق و لق نبود که عشق لقلقهی زبونمون باشه ، ما از این ور بوم افتادیم بس که به زبون نیاوردیم دوست داشتنِ لعنتیمونو ، که سرد شد ، که از دهن افتاد ، که از چشم افتاد ، که کسی باورش نکرد ، که کسی باورش نشد.
نشد حرف دلمونو بزنیم . نه که نشه ها ، میشد ، ما بلدش نبودیم.
بلد نبودیم صورتشو بگیریم بین دستامونو زل بزنیم صاف توو چشماش و داد بزنیم دلمو بردی که خوب تفهیم جرم شه ، که بفهمه رفته دلِ لامذهبمون براش.
ماها خبر نداشتیم یجاهایی حرف از عمل مهم تره . حالیمون نبود یه جاهایی به عمل نیست ، به حرفه.
همینم شد که باختیم ، عشقو ، دوست داشتنو ، همه چیو ، باختیم ، مفتم باختیم. از ما که گذشت خلاصه ، شما اما روزی چندبار تو گوش یار و دلدارتون زمزمه کنید دوست داشتنتونو ، مبادا از چشم و دل و دهن بیفته.