دیشب اینجا گفتم مشکلم چیه مسافرت رفتیم همسرم باهام دعواکردهمیشه خیلیا گفتین باهاش حرف بزن درست میشه اما نتونستم تا اینبار صبح بیدارشدیم گفت پاشو جمع کن مادیگه بریم اینام هروقت خواستن میان گفتم اول بیا باهم بریم بیرون دوتایی بعدش اگه خواستی بریم رفتیم توماشین بارونم میومد سرحرف باز کردم بهش گفتم توروخدا تومن اصلادوست داری یا نه گفت معلومه ازهمه دنیابیشتر میگم خب چرا اذیتم میکنی ۴ ساله داری عذابم میدی به خاطرت تحمل کردم تو بدترین شرایط زندگی کردم چون دوست دارم نمیتونم ازت دل بکنم به امید اینکه یه عمر کنار هم باشیم بچه دارشیم زندگی عادی داشته باشیم مثل بقیه میگه من برات کم نزاشتم ۲۴ ساعت کنارتم هیچ زنی به چشمم نمیاد هرچی خواستی بهترینش دراختیارت گذاشتم کلا بحث مالی منظورش بود اگه خواستین بقیشو میگم بدونین زندگی من چه قدر عجیب بوده