من ۹ساله ازدواج کردم شوهرم اقوام نزدیک مونه
قبل ازدواج پسرخالم خواستگار سمج و سرسخت من بود منم راضی بودم ولی خانواده راضی نشدن بنا ب دلایلی.
دخترخالم عروس خانواده ما بود و هنوزم هس اون باعث شد ک من و برادرش مدتی باهم با گوشی چت کنیم.
الان اون پسرخاله رفته ب شوهرم پیام های مشکوکی داده اونم شک کرده ک من قبلا باهاش بودم مجبورشدم همه رو بهش گفتم چاره ای نداشتم روم دل چرکین شده بود.
امشب زن داداشم اومد خونمون شوهرم خونه نیس فهمید ک اومده یه چنان دعوایی پشت گوشی راه انداخت ک مُردمو زنده شدم ولی نذاشتم زن داداش بفهمه گفت چرا راش دادی خونه میام فردا تورم میندازم از خونه بیرون.
الان حالم خیلی بده شوهرم آدم بددلی هس همش تو این چندسال منتظر یه آتو از من بود الانم ک این اومده دسش خسته شدم بخدا