همه شو نمیتونم دقیق بگم میترسم کسی منو بشناسه دونه دونه کامل تعریف نمیکنم ... اول نمیخواستم بهش فکر کنم ولی دیدم تا وقتی کسی کارم نداره هیچ اتفاقی. نیست . تا کسی پشتم حرفی میگه به گوشم میرسه ناراحت بشم دلم بگیره از کسی یه اتفاقی چند روز بعد برا طرف افتاد.... دیگه شک کردم ..
یا چند وقت پیش یک بار همکار شوهرم سر یه ماجرایی توگروه کاری با شوهرم دعواش شده بود اصلا منو ندیده ها بعد میون فوش هاش یه فوش هم به من داد ... خیلی ناراحت شدم درصورتی دعوای دوتا آقا هست چرا اسم خانم میاری
بعد ۵ یا ۷ ماه الان شوهرم میگه مریض شده بنده خدا
دوکلمه حرف بیشتر نمیتونه بزنه کسی زنگ میزنه بهش بعد سلام و احوال پرسی دیگه خانمش جاش حرف میزنه دیگه نمیتونه بیشتر حرف بزنه
چیکار کنم راهی هست اگه اون بچه جنه یا مادر پدرش مثلا برای تشکر این کارارو میکنن دست بردارن نکنن این کارو .. واقعا نمیخوام برا کسی اتفاقی بیوفته ...