منم ندیده بودم. تا تو ی آشنای نزدیک دیدم .گفت مهرو میدم رفت دنبال کاراش. اینجا خانومه یکاری کرده بود مرده جون ب لب شده بود. انقدم راحت دادگاه طلاق میداد باتوجه ب شرایطش.
ی اشنای دورم داریم ک شب عروسی عروس رفت خونه باباش گف مهریه مو بده بیام خونه. پسره ام دادو بعدم گف بسلامت اینم ی خاطره بود تعریف کردم😄