2777
2789

 خواهرم ۱۳ ماه پیش رفت پرستار بچه های یه مرده شد شبانه روزی بعد چند ماه گفت میخوام باهاش ازدواج کنم یارو طلاق گرفته یه پسر ۵ ساله و یه دختر ۲ ساله داشت که الان ۱ سال بزرگترن 

یه خانواده داغون که حتی پدر و مادرش هم جدا شدن و پدره یکسره زن صیغه میکنه 

با کلی مخالفت اومد تو زندگیمون چون مامان و داداشم پیش پول نداشتن اومدن تو یه اتاق تو باغ ما دوماه بعد خواهرم زنگید گفت میخوام چند وقت مامان اینا رو ببرم پیش خودم  گفتم مگه مشکلی پیش اومده گفتن نه 

جالیبش اینه که توقعات نامعقول داشتن چرا شوهرت داشت میرفت در نمیزد بگه چی میخوایین بگیرم شوهرم واسه باباش تا حالا اینکار نکرده شما اگه چیزی خواستین باید خودتون بگید اگه شوهرم انجام نداد اون موقع کلی توقعات بیخود دیگه 

هستین بقیه اش رو بگم؟؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خلاصه ۱۰ روز با داداشم رفتن اونجا همینطوری بدون عقد زندگی میکردن و مامانم با اینکه برجی الان نزدیک ۱۴ تومن میگیره داداشم رو که ۲۷ سالش رو وسط بیابون تنها ول کرده رفته ور دل دامادش 

الان داداشم نه کار داره نه بار حتی اگه غذا من براش نفرستم هیچ گونه مواد خوراکی تو اتاق پیدا نمیشه 

امروز داشتم با داداشم میحرفیدم میگه یکی از دوستام که سری پیش ترکیه بودم ایمیل زده که یکی اینجا میخواد شرکت ثبت کنه حسابدار ایرانی میخواد میگم از کجا مطمئنی که بی پول میخوای پاشی بری 

میگه هر کی اگه به من بگه کارش واقعی هست میگم نه بمون تو جات نیا کلا 

مدل طرز فکرشون شبیه هیچ کسی نیست خیلی مغروره تازه فهمیدم مامانم و رفته صیغه پدر اون بی ناموس شده که قید بچه خودش رو زده 

یه سری از لوازم رو شبانه که شوهرم نباشه اومدن بردن مثل دزدا 

یعنی کلا خانوادمون رو از هم پاشوند 

مرده هیچی نداره فقط زبون چرب 

واسه پرستاری که خواهرم رفت گفت ماهی ۴۰ با کار خونه 

حتی بعد چندماه یه تومنم نداشت که بده 

کلا خانوادم از هم پاشیده 

داداشم اینطوری انقدر دلم شکست گفت هیچکی ندارم حمایتم کنه

هیچ کسی پای درد و دلم نیست ادم کاری هم نیست فقط دنبال ارز دیجیتال و شرط بندی دنبال پول باد اورده هست 

با بغض میگفت منم گریه ام گرفته بود بعدش در حد مرگ گریه کردم 

یعنی فقط مامانم و فحش میدم 

اخرش گفتم تو هم به هم کارا ادامه بده تا خودکشی کنی راحت شی گفت شک نکن همین کار میکنم 

تا حالا چندتا راه رفته میلیونی ضرر کرده بازم حیا نمیکنه و ادامه میده 

منم خواهرم نمیدونم چه کنم دارم دیوونه میشم 


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز