2777
2789

من همیشه دانش آموز مودب و درس خونی بودم ،هیچ وقت شلوغ کاری نمیکردم همیشه سرم به درس ومشقم گرم بود

یادمه کلاس سوم دبستان بودم سر صف صبحگاهی بودیم معمولا بیشتر اول صف بودم،یکی از همکلاسیام جلوم بود و یکی پشت سر و خیلی شلوغ میکردن ،منم مظلوم وسطشون گیر افتاده بودم و تمام حواسم به برنامه ها بود،یهو ناظم مدرسه منو اورد جلو همه و یه سیلی محکم بهم زد و گفت مگه نگفتم سروصدا نکنید؟؟؟ درد سیلی ای که خوردم به کنار ولی اینکه جلو ۵۰۰ نفر منو تخریب کرد دردش بیشتر بود! تاامروز این قضیه رو به هیشکی نگفتم حتی به خانوادم! تا چند روز گوشم درد میکرد و شبا با کابوس میخابیدم

هیچ وقت تا به امروز نبخشیدمش 

اون یه خانم چادری و عینکی و چاق و ب شدت متعصب بود بهش میگفتیم خانمِ قرآن!!!! ببخشید اینو میگم ولی از همون بچگی تا ب الان هرکسو میبینم بااین مشخصات احساس ترس و تنفر بهش پیدا میکنم!

خواهش میکنم اگه از کادر مدرسه هستید برخوردتون مناسب باشه چون من بعد از۲۰ سال هنوز تو ذهنم مونده و اگر مادر هستین سعی کنید طوری بچه هاتونو تربیت کنید که هر اتفاقی تو مدرسه براشون میفته بیان با شما در میون بزارن! الان گاهی فکر میکنم منِ۹ ساله چطورتونستم اون دردوتحمل کنم!!!

حتی گاهی به فکرم میفته برم پیداش کنم و یه سیلی بهش بزنم یا حداقل بگم هیچ نمیبخشمش تا دلم خنک شه

شما چه خاطره بدی دارید که تو ذهنتون ماندگار شده؟

در حقیقت ما همه«بشر» بودیم ،تا اینکه«نژاد» ارتباطمان را برید،«مذهب» از یکدیگر جدایمان ساخت،«سیاست» بینمان دیوار کشید و« ثروت» از ما طبقه ساخت...! لطفا لایک نکنید

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خاطره زیاد دارم. بیشتر دبستان

یبار تو کلاس شلوغ بازی درآوردم با کتاب کوبید تو سرم 

یبارم معلممون به همه هدیه داد ولی به من نه. چون کادو روز معلم نبرده بودم. چون بچه بودم دلم شکست 

یکیشون معلم کلاس چهارمم بود ازم درس میپرسید یه سوالو بلد نبودم بهم گفت حیف نون خیلی خورد شدم جلوی بقیه

معلم کلاس پنجمم بخاطر قرمز کردن لبای خمینی زد پس کلم خیلی ناراحت شدم چند سال بعد دیدمش بهش گفتم گریه کرد حلالیت طلبید

یکیشونم معلم اول دبیرستانم بود دوستم حرف میزد موقع درس دادنش فکر کرد منم از کلاس انداختم بیرون

هیچکدومشونو نمیبخشم منم شاگرد زرنگی بودم

این روزها دارم با خیال آمدت تصویر میبافم🥰تو حتما برای من یک طالعِ شیرین با طعم دوست داشتنیِ عسل خواهی آورد😍🥹قند عسلم خوش اومدی به زندگیمون❤️

دقیقاً منم کلاس سوم دو نفر کناری حرف میزدن منم با دقت به درس گوش میدادم اومد زد تو گوش من و من هیچوقت حلالش نکردم.اصلا این اخلاقا ربطی به چادر و بی چادری نداره عزیزم.معلم‌من چادری نبود و همیشه یه مانتو آبی تنش بود.

من کلاس چهارم که بودم توامتحانات خردادمتاسفانه دچاربیماری شدم ونتونستم امتحان بدم وقتی خوب شدم دوباره کلاس چهارم راخوندم معلمم جلوی همه گفت این یه دختر تنبل وبی عرضه است که دوبار خونده خیلی خرد شدم بچه هام مسخرم کردند خانم صدوقی نژاد هیچوقت نمیبخشمت

خدایا خودت شاهدی خودت میبینی اشک هایی که میریزم. خودت تقاص دل شکسته من راازش بگیر. بسه امتحان خسته ام دیگه خدایا بسه.... 

دوره راهنمایی یه مسئول کتابخانه داشتیم فوق العاده هیکلی و گنده بود خیلی ازش وحشت داشتیم 

یکی از همکلاسیام رو صدا میکنه کتابخونه که چرا فلان کتابو پس ندادی

واای خدا هنوز یادم نرفته اون صحنه که موهای این دخترو گرفت کشون کشون از طبقه دوم برد طبقه اول چقدر همکلاسیم جیغ و داد می‌کرد و گریه میکرد

ماهاهم همگی ترسو و احمق نرفتیم جلوشو بگیریم

آخرش اخراج شد روانی بود 

میشه لطفا یه صلوات برای سلامتی پدر و مادرم بفرستین🙏🌹❤️|||چنگیزخان نتوانست بخارا را تسخیر کند نامه ای نوشت که هرکس با ما باشد در امان است !اهل بخارا دو گروه شدند ، یک گروه مقاومت کردند و گروه دیگر با او همراه شدندچنگیزخان به آن ها نوشت: باهمشهریان مخالف بجنگید ، و هر چه غنیمت به‌دست آوردید، از آن شما باشد و حاکمیت شهر را نیز ایشان پذیرفتند و آتش جنگ بین این دو گروه مسلمان شعله‌ور شد...و در نهایت، گروه مزدوران چنگیز خان پیروز شدنداما شکست بزرگ آن بود که او دستور داد گروه پیروز خلع سلاح و سربریده شوند!چنگیز گفته‌ی مشهورش را گفت: اگر اینان وفا می‌داشتند، به خاطر ما بیگانگان به برادرانشان خیانت نمی‌کردند! این عاقبت خود فروشان است.الكامل في التاريخ/ عزالدین بن اثیر/

من یادمه کلاس اول بودم چپ دستم...معلم احمقم بهم میگفت باید با دست راست بنویسی...یادمه انقد استرس داشتم بابت این موضوع که موقع املا گفتن یه کلمه یادم نمیومد و سرش گیر کردم از طرفی همه فکر و ذکرم این بود معلم نبینه دارم با دست چپ مینویسم و همش مدادو میدادم دست راستم...اخرش گریه م گرفت و نتونستم دیگه بنویسم...یادمه ۹ شدم اون املا رو و کاغذشو بردم زیر فرش قایم کردم کسی نبینه و داداشم که فهمید کلی مسخرم کرد

منم با تنبل ترین شاگرد کلاس امتحان قرانم تو یک روز بود من دوتا غلط داشتم اون همش غلط وقتی نمرات اومد تو کارنامه دیدم اون شده ۱۹و من شدم ۱۵فک کن برای شاگرد اولی که هیچوقت نمره زیر ۱۸ نداشته چقدر ظلمه اونم از درسی مثل قران  به معلم گفتم فهمید اشتباه کرده اما درستش نکرد بعدم مدرسه ها تعطیل شد و کنکور بود همون کلی معدلم برای کنکور کشید پایین  خدا لعنتش کنه حواسش نبود حق ناحق کرد ی چیز دیگه اینکه سال انتخاب رشته مدرسمم یک مشاور تحصیلی خل داشتیم فامیلیش ارتیانی بود  گفتم من بنویس فنی حرفه ای هنر علاقه دارم نوشت تجربی الان از سر اجبار ی لیسانس گرفتم و بدون علاقه الانم بیکارم تو خونه خدا لعنتت کنه ارتیانی هر جا هستی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  16 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  15 ساعت پیش