من همیشه دانش آموز مودب و درس خونی بودم ،هیچ وقت شلوغ کاری نمیکردم همیشه سرم به درس ومشقم گرم بود
یادمه کلاس سوم دبستان بودم سر صف صبحگاهی بودیم معمولا بیشتر اول صف بودم،یکی از همکلاسیام جلوم بود و یکی پشت سر و خیلی شلوغ میکردن ،منم مظلوم وسطشون گیر افتاده بودم و تمام حواسم به برنامه ها بود،یهو ناظم مدرسه منو اورد جلو همه و یه سیلی محکم بهم زد و گفت مگه نگفتم سروصدا نکنید؟؟؟ درد سیلی ای که خوردم به کنار ولی اینکه جلو ۵۰۰ نفر منو تخریب کرد دردش بیشتر بود! تاامروز این قضیه رو به هیشکی نگفتم حتی به خانوادم! تا چند روز گوشم درد میکرد و شبا با کابوس میخابیدم
هیچ وقت تا به امروز نبخشیدمش
اون یه خانم چادری و عینکی و چاق و ب شدت متعصب بود بهش میگفتیم خانمِ قرآن!!!! ببخشید اینو میگم ولی از همون بچگی تا ب الان هرکسو میبینم بااین مشخصات احساس ترس و تنفر بهش پیدا میکنم!
خواهش میکنم اگه از کادر مدرسه هستید برخوردتون مناسب باشه چون من بعد از۲۰ سال هنوز تو ذهنم مونده و اگر مادر هستین سعی کنید طوری بچه هاتونو تربیت کنید که هر اتفاقی تو مدرسه براشون میفته بیان با شما در میون بزارن! الان گاهی فکر میکنم منِ۹ ساله چطورتونستم اون دردوتحمل کنم!!!
حتی گاهی به فکرم میفته برم پیداش کنم و یه سیلی بهش بزنم یا حداقل بگم هیچ نمیبخشمش تا دلم خنک شه
شما چه خاطره بدی دارید که تو ذهنتون ماندگار شده؟