من همیشه اونیم که اولین نفره برای کمک کردن به بقیه ولی همیشه بیشترین تهمت ها و حرف ها رو میشنوم مثلا همین امروز مرخصی گرفتم که برای خرید و انتخاب پرده خونه مادرم برم که تنها نباشه درصورتیکه برای خونه خودم و مسائل مهم تر مرخصی نگرفتم هیچ وقت
الان کلی مادرم حرف بارم کرد که چرا دیر اومدی اصلا خوشم نیومده از مدل پرده ها و دیگه نمیام و این حرفا ما پنج تا برادرخواهریم مادرم بینمون خیلی فرق میذاره یکی از برادرام و یکی از خواهرامو به همه ترجیح میده مثلا خواهرم و شوهرش رو پرستش میکنه هر چی حقوق میگیره خرج اونا میکنه حرفش رو من میخورم اون خواهرمم همش میگه بذاریمش سالمندان و مادام خودشو شوهرشو بچه هاش به مادرم توهین میکنن منم جلوشون وایمیستم و با هرکی که به مادرم بگه بالای چشمت ابرو بحث میکنم حتی شوهرم و بچه هام ، خیلی ناراحت کنندس که تمام پس اندازشو دو دستی تقدیم بچه ای کرده که وقتی من مادرمو کول میکردم میگفت اگه بیام خونه مادرمون بنزین هدر میشه!!! انگار دنیا عجیبه آدما محبتو طناب دور گردنشون میبینن که هرچقدر بیشترش میکنی اون گره طناب براشون تنگ تر میشه
به آدما به اندازه محبت کنید حتی اگه اون آدم تمام زندگیتون باشه.