بابام۴ ماهه عمل کرده وپاش تو گچه
خودم مامانم فوت کرده تک فرزند بابامم ازدواج نکرده
مامان بزرگمم سکته مغزی کرده باید ازش نگه داری کنیم
من جای مامانم باید برم و ازامشب تا شنبه صب شیفت منه.
-
امروز روز اول پریودم بود و حالم به شدت بد
اما از صبحه دارم ۴ مدل غذا میپزم واسه بابام و عموم واسه ۲ روزی که نیستم چون بابام غذای تکراری لب نمیزنه
تازه به جز ناهار امروز
هنوزم غذاها تموم نشده پختنش
-
ی عالمه بادمجونم برای مامان بزرگم باید سرخ کنم تاشب که میخوام برم ببرم براش و ی شام برای امشبم درست کنم.
_
یکی از دوستان زنگ زد ک ما عصری میخوایم بیایم احوالپرسی ساعت۶
ما ی دوووونه میوه تو خونمونم نبود و میوه فروشی سرکوچمون تا۵ ونیم اینا بستس
هیچی جز ی شربت برای پذیرایی نداشتیم و خیلی بده خب!
حال خودمم بد
ی کمکم کنارم نیست
خونه هم جارو میخواست که بزنم
خلاصه بابام گفت شرمنده امروز شرایط پذیرایی نداریم باشه هفته اینده در خدمتیم
زشت شد؟
نمیگن دختره چه تنبله ی مهمونی عصرونه ام نمیتونست پذیرایی کنه؟
اعصابم خیلی خورده وناراحتم