پریروز دخترم بی علت تب شدید کرد که تا صبح با شیاف کنترلش کردم. صبح کل بدنش دونه های قرمز ریخته بود بیرون حتی رنگ صورتش شده بود سفید رنگ لباش سرخ سرخ. دونه ها یه جاهایی از بدنش شبیه لک بزرگ قرمز بود. همسرم به دکتر دخترم تماس گرفت گفت ساعت ۴ مطب هستم سریع بیارینش. دکترش از بهترین دکتر های اطفال تهران هست. خلاصه با هر بدبختی بود ساعت سه راه افتادیم سمت مطب اولین نفر ویزیت شدیم. دکترش سریع یه آزمایش خون عفونی نوشت و یه اسکن از ریه چون به شدت سرفه میکرد. خلاصه تو سر زنان توی این ترافیک لعنتی تهران دنبال ازمایشگاه و اسکن ریه . ازمایش و گرفتن گفتن سه ساعت دیگه اماده میشه . اسکن هم انجام دادیم. نزدیک خونه مادرشوهرم بودیم . همسرم گفت بذار زنگ بزنم بریم اونجا. گفتم توی ازمایشگاه بشینیم تا اماده بشه گفت نه. به مادرش زنگ زد گفت توی اسنپ هستم دارم میرم جلسه. گفتم بیخیال دیگه نریم باز زنگ زد به پدرش که گفت خونه ام تشریف بیارین. من ته دلم راضی نبود ولی رفتیم. پدرش خیلی خوب و خوشحال برخورد کرد و کلی پذیرایی کرد و زنگ زد به مادرشوهرم گفت فلانی ها اومدن بلند شو بیا. که مادرش نیومد و ما دو ساعت و نیم اونجا نشسته بودیم . بعدش مادرش زنگ زد به من حدود ساعت نه شب که کجایین بیاین شام میگیرم دور هم باشیم که هرچی گفت گفتم ممنون. به نظرتون اینکه ته دلم ناراحتم درسته یا مادرشوهرم باید میومد ؟ یا اینکه ما سر زده رفتیم اشتباه بود؟