یه پسری عاشقم شده بود اومدن خواستگاری ولی جواب رد دادیم ازش خوشم نمیومد چهار بار واسه خواستگاری پیش قدم شدن کلی بقیه رو واسطه قرار دادن از دوست و اشنا همه موافق بودن با این وصلت ولی من راضی نبودم پسره کلی داغون شده بود سرکار نمیرفت توی خونه نشسته بود فقط گریه میکرد میگفت من فلانی و میخوام اخر سر بعد از یه ماه پسره به اجبار خانواده اش با یکی نامزد کرد الان هم عقدن ولی نامزدش هر دفعه منو میبینه انگار دشمنش هستم یه جور بااخم نگام میکنه🤦با نامزدش هم دعوا کردن سرمن حتی کارشون مونده بود به طلاق برسه