با مامانم سر ظهریه نشسته بودیم نمیدونستیم ظهر چی بخوریم مامانم گفت کاش یکی نذری میاورد من دلم مرغ میخواد گفتم اخه تو این بیابون کی واسه ما نذری میاره😐(تو شهریم ولی جایی ک زندگی میکنیم پر زمین کشاورزیه زیاد خونه نیست) به فاصله نیم ساعت دیدم ایفونو میزنن برداشتم گفت میشه بیاین دم در رفتم دیدم ی خانومس نذری اورده چلو کباب بووود یهو پشماممم ریختتتت گفت من همسایه کوچه پشتی ام تشکر کردمو همون جا شکر و ستایش خدااااای را به جا آوردم🥺🥺🥺🥺🥲🥲🥲😂😂😂
خود خدا هم هبوط کنه دیگه خوشحال نمیشم حقیقتش اونکه کنارش گرسنه دراز میکشیدم و سرم و میزاشتم ت ...
تاپیک زرا و خانم امیر ابادیو خوندمش:(خدا بهت صبر بده درکت میکنم اما فکر نکنی غم فقط برا توعه ها هممون درگیر مشکلاتیم..مرگ برا هممون هست یکی زود تر یکی دیر تر همین الان ک برات مینویسم ی مادر درگیر غم از دست دادن پسر جوونشه....اروم باش غصه نخور ماه من🫂🌙
هی فلانی! اونچه که با دل من کردی به خدا گفتم....💔 بسوزی به همان داغ که مرا سوزاندی....😭💔🥀🖤
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.