2821
2789
عنوان

حق باکیه

128 بازدید | 9 پست

توروخدا بخونید وراهنماییم‌کنید،امشب باد و س پ س رم قرار داشتم،گفت بیادفترگفتم دفتر یوقت کسی ببینه،گفت خب توماشین حرف میزنیم،بیادم دفتر،منم تاکسی گرفتم رفتم،یه بیست دقیقه ای اونجا معطل بودم تا بیاد وبعد که اومده میگه حسابدارم اومده بذار ردش کنم بیا تو دفتر، گفتم باشه،بعد پیام داد این نمیره وتوبرو،زنگ‌زدم کجا برم گفت برو اونطرف خیابون پیاده شو میام دنبالت،پیاده شدم یه رب دم پارک معطل بودم زنگ زدم‌اشغال کرده و پیام داده برو خونه این حسابدار شک کرده ونمیتونم‌بیام، گفتم تو باید به اون جواب پس بدی وکلی چیزش گفتم واون هیچی جواب نداد،بعد از لجم گفتم چشام وباز کردی وفهمیدم رابطه ی ما ته ش فقط آبروریزی وبدبختی وازتوممنونم منو دوباره به خدا نزدیک کردی، گفت التماس دعا،خداعاقبت همه را بخیر کنه.


خدایی حق ناراحتی نداشتم😭

 هیچ چیزی رو جادویی‌تر از زمان ندیدم، وقتی می‌گذره !!می‌گذره و‌ چیزایی برات عادی میشه که فکر می‌کردی بدون اونا هیچی نیستی...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چرا من حس کردم با حسابدارش در ارتباطه؟ 

مرد بود😂

 هیچ چیزی رو جادویی‌تر از زمان ندیدم، وقتی می‌گذره !!می‌گذره و‌ چیزایی برات عادی میشه که فکر می‌کردی بدون اونا هیچی نیستی...
نه حق ناراحت شدن نداری چون خود کرده را نکوهش نیی

مگه چیکار کردم🥺

 هیچ چیزی رو جادویی‌تر از زمان ندیدم، وقتی می‌گذره !!می‌گذره و‌ چیزایی برات عادی میشه که فکر می‌کردی بدون اونا هیچی نیستی...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792