2821
2789
عنوان

خسته شدم ازبس.....

678 بازدید | 42 پست

خسته شدم از بس هرچی توی این 6سال زندگی همش گفتم عیبی ندارد از خودم و آرزوهام خواستم گذشتم از کوچک ترین حقم حتی خریدن یه لباس زیر گذشتم تا زندگیموحفظ کنم تا بتونم مداراکنم با شوهرم بسازم ولی منم آدمم23سالمه ولی اندازه آدم 100ساله حس پیری میکنم دیگه خسته شدم کم آوردم خدایا اگه این زندگی که برام درنظر گرفتی یه بازیه من انصراف میدم خسته شدم  

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

یعنی چی داری میگذری؟دارین پس انداز میکنید؟یا شوهرت پول نداره؟

داره ولی به من نمی‌ده هرکی دیگه بخواد نونم نداشته باشه میده اون ولی به من نمی‌ده بخدا از همه چیز گذشتم از لباس ..طلاهام ...تفریح وگردشم بیرون رفتنم ولی حتی یه چیز کوچیک نمیتونم بخوام امروز گفتم عزیزم دلم میخواد کاشت ناخن کنم برم زنگ بزنم دوستم نوبت بگیرم میگه نه من پول ندارم فعلا الان چندین ماهه دارم میگم از برج3 گفتم عزیزم من لباس تابستانه ندارم همش کتی هست و گرم توش اصلا اهمیت نمی‌ده دیگه لباسای خودش میپوشم خسته شدم ازاین زندگی مسخره ای که دارم میدونی چیه ما آدما نه آرزومون آرزو هست نه زندگیمون زندگی فقط نفس میکشیم 

هعی منم چن‌روز دیگ ۲۳سالم میشه و زندگیم بدتر اژ تو شده ب بن بستی رسیدم ک کاش خدا دستمو بگیره

دیگه نمی‌خوام خداهم کمکم کنه عصبی شدم از بس آرزوهامو کشتم عصبی شدم داد میزنم الکی گریه میکنم تو درک می‌کنی 23سال سن زیادی نیست که بخواد این همه بغض و دردو تحمل کنه

[QUOTE=301682895]چرا شوهرت پول نداره؟ یا پول نمیده؟[/QUOTE

باورت میشه من حقوق شوهرم خبر ندارم چی میشه مثلا 5تومن توحسابشع میگه 3تومن مونده به من نمی‌ده از حساب کتاب زندگی هیچی دست من نیست

واسه چی از حق خودت زدی؟ از اول هر جور رفتار کنی تا اخر باید همونکارو کنی...

من 17اسالم بود ازدواج کردم هیچی شوهرم نداشت هیچی حتی این خونه ای که خریدیم پول تصادف منه دیه گرفتم دادیم خونه هی گفتم دستش خالیه عیبی نداره گفت ندارم گفتم عیبی نداره مامانم گفت توزنشی باید درک کنی اینقدر درک کردم که از خودمو آرزوهام دور شدم تایپیک قبلمو بهونه من حسی به شوهرم ندارم دوسش دارم ولی دیگه بهش حتی وابسته هم نیستم دلم براش تنگ نمیشه 

عزیزممم الهی بمیرم واسه دلت ...ازدواج در سن پایین اونم ناآگاهانه خیلی خیلی بده...خدا کمکت کنه بدا آر ...

ممنونم مهربونم ولی دیگه آرامشی ندارم دلم میخواد شب بخوابم تا صبح صبح بخوابم تا شب تا این زندگی نکبت یجوری بگذره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792