تو اتاقم بودم مامانم اومده میگه تو برو تو اون یکی اتاق بابات اینجا باشه گرمش نشه
خب من مگه بچت نیستم؟گرمم شه؟
اونم تو این هوا ؟
خود مامانم خرج خونه رو میده
همه کار میکنه تازه بابام زبون درازیم میکنه
امان از عشق بی سر و ته
امان از احساسی که نشه گذشت ازش
امان از دوست داشتن کورکورانه