من ده ساله ازدواج کردم و از تجربه هایی که داشتم با مادر شوهرم فکر میکنم انشالله روزی که داداشام زن گرفتن اگه بخوام رابطه م با عروسمون خوب باشه باید،احترام خانوادشو داشته باشم تا به تبعش رابطه ما هم خوب باشه
من خودم تجربه به های هر چند پیش پا افتاده ،دارم از حرفای مادر شوهرم که اصلا دوست ندارم برم خونشون،مثلا بچه اولم بدنیا اومده بود شوهرم به شوخی گفت شکل دایی شو داره ،مادر شوهرم گفت.خدا نکنه😵یا مثلا یک روز دیگه شوهرم به مادرش بشوخی گفت میخوام پسرمو بهش یاد بدم بهت بگه بی بی،اونم فهمید شوهرم شوخه داره سربسرش میذاره ورداشت گفت ،نخیر زیرگذر من مادر جووونم ،اون یکی دیگه بی بی عه،
یکبار دیگه من و مامانم و مادر شوهرم تو ماشین بودم مادر شوهرم ورداشت گفت ،نمیدونم این گلی(اسمم)به کی رفته ،اصلا مثل باباش خوش برخورد و خنده رو نیست،یعنی به مامانم داشت می گفت،در کل همیشه از این دسته حرفا رو میرونن،حالا هی میگه چرا نمیای سرم بزنی،
اصلا دلم نمیخواد ببینمش ،این حرفا یک هزارم تیکه ها و حرفاشه که گفتم،