بچها ناهار برادرشوهرم اینا اومدن خونمون
منم ابگوشت گذاشتم موقع ناهار من آبه گوشت رو جدا کردم گذاشتم سر سفره ک تیلیت کنن و خودم مشغول کوبیدنه گوشت شدم گفتم شما شروع کنید تا من گوشتو بیارم (آبه گوشت کم بود من واسه خودم نزاشتم دیگ)
بعد برادرشوهرم گفت پس خودت چی ؟
گفتم من آبشو دوست ندارم فقط خودشو میخورم
بعد دیدم جاریم ریز ریز داره میخنده
بقیه هم خودشونو نگه داشته بودن ک نخندن تازه متوجع شدم چی گفتم انقد خجالت کشیدم