دلم برای قدیم ها
خونه ی بابام
خواهرا و برادرم
خنده ها
بازی ها
دعوا ها 🤯
جیغ جیغ کردن ها
مشق های خواهرمو نوشتن 🤦🏻♀️🤣
تابستونا تو حیاط خوابیدن و زمستونها زیر کرسی با لحاف بزرگ و سنگین مامانم
و ... تنگ شده
امشب یاد قدیم ها افتادم ؛ سر شب تو حیاط میخوابیدیم همه خیاری کنار هم و آسمون پر از ستاره بود
صبح هم افتاب میزد و مجبور میشدیم زود بلند شیم
و هرروز نوبت یکیمون بود که رخت خوابها رو جمع کنه ولی داداشم از زیر کار در میرفت همیشه و نوبت اونم ما خواهرا جمع میکردیم 😁🤣....
عزیزانی که خونه ی پدری هستین
قدرشونو بدونین که هیچ جای دنیا صفای خونه ی پدری رو نداره
با اینکه مشکلات تو همه ی خونه ها هست ولی اونجا واقعا بهشته
خدا سایه ی همه ی بزرگترا رو برامون حفظ کنه
شما چی دوستان ؟ دلتون تنگ نمیشه واسه بچگی ها ؟