سر جمع میگم سرتون درد نیارم
ازدواجم یک ازدواج سنتی بود همسرم انتخاب کامل پدرم و قبل ازدواج بهم قول داده بود هوام داشته باشه از نظر مالی
دستش درد نکنه جهاز داد و مراسم عالی
ولی من به کسی داد که ماشین و خونه و الخصوص کار نداشت
وقتی برادرم ازدواج کرد بهش کار داد خونه داد ماشین شاسی بلند داد و عروسی فوق العاده مجلل و ماه عسل خارج از کشور و همه این ها با حمایت پدرم بود
و دروغ چرا روزی که برای برادرم خونه خرید من خیلی ناراحت شدم
چون پدرم با اشراف به اینکه شوهر من فقط فامیل و هیچی هم نداره من انداخت تو چاهی که هر چی دست و پا میزنم ازش نمیتونم بیرون بیام و همش درگیر مسایل مالی هستم ولی دیگه خسته شدم
و اینم بگم تو فامیل ما تمام اون هایی که وضعشون خوبه دخترهاشون صاحبخونه کردن ولی پدرم همیشه نگاهش به زن و دخترهاش نگاه از بالا به پایین بوده و فقط این برادرم تو بین بچه هاش خیلی دوست داره