سلام دوستان حالم خیلی بده توتاپیکای قبلی راجبه خیانت شوهرعوضیم گفته بودامروزمیخواستم برم یه سربه مامانم بزنم ازدیشب که بهش گفتم شده بودمث عمرقهرکردوصبحم الکی دعواوکتک کاری به خداشایدباورنکنیدالکی بهم گیردادبعدظهرم گفتم تنهامیرم یهوهولم دادتوخونه ومث دیوونه هاکفشاروبرمیداشت میزدتوسروکلم بچمم کوچیکه بادیدن این صحنه هاگریه افتادولی این بیشعورهنوزم ول کن نبودرفتیم اونجاهم بازپریدبهم جلوخانوادم کارای خودشوبابی شرمی تمام وبه دروغ گذاشت پای من انقدحرص خوردم سرم داره ازدردمنفجرمیشه حس میکنم مویرگای مغزم داره پاره میشه ازفشارعصبی