2777
2789

هر روز صب بعد از آخرین لقمه صبحانه لباس میپوشه میره خونه باباش حالا کار داشته باشه یا نداشته باشه میره ،یه لنگش دائم اونجاست،مخصوصا جدیدا عادت کرده بود از عصر تا بعد شام خونه باباش باشیم که من یک هفتس با جنگ و دعوا دیگه باهاش نرفتم ،نفرت دارم از این کارش ،برادرای دیگش سرزندگیشونن هفته ایی یه بار قد یه سر زدن میان ولی این انگار زندگی خودمونو تعطیل کرده دائم با باباش میره بیرون یا خونشونه ،حالم دیگه از خودش و باباش بهم میخوره،به خدا حسرت شده برام که یه صب تا ظهر نره خونه باباش،برا منم احترام قائل باشه حداقل بخاطر من یه نصف روز خونه باشه حسرت به دلم مونده تفریح و بیرون رفتنمون خودمون باشیم باباش نباشه ،حسرت به دلم مونده یه بار تو زندگی به حرفم گوش بده بزاریم از این جایی که زندگی میکنیم و من ازش نفرت دارم بریم جایی دیگه ،جاییکه من آرزوشو دارم بارها التماس کردم میتونیم خونه را بفروشیم بریم ولی حاضر نمیشه عینه کنه چسبیده به بابای نکبتش ،حال بدی دارم انگار هیچ بهانه ایی و انگیزه ایی برای خوش بودن ندارم ،به اجبار روزگار رو بدون خوشی میگذرونم همراه نفرت از اخلاق و رفتار گند شوهر ،مردی که هیچ وقت تو زندگی همراهم نبود همش مقابلم بود همش فکرای پوچ خودشو عملی کرد و همش تاوان نفهمی و بی عقلیشو من و بچم پس دادیم 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

یه مدت کاااملا بی تفاوت باش و تنها توهم برو خونه مامان و دوست و خواهر برادرت ببین چجوری موس موس میکنخ

زنی را می شناسم من*که در یک گوشه ی خانه،میان شستن و پختن؛درون آشپزخانه*که می گوید پشیمان است*چرا دل را به او بسته؛کجا او لایق آنست؟*و با خودزیر لب گوید:گریزانم از این خانه*ولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟!* زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته*قدم هایش همه خسته*دلش در زیر پاهایش*زند فریاد:دگر بسه
یه مدت کاااملا بی تفاوت باش و تنها توهم برو خونه مامان و دوست و خواهر برادرت ببین چجوری موس موس میکن ...

الان یک هفتس همین کارو میکنم ،داشتم شام میپختم با عصبانیت گفت ،شام را بردار بیار خونه بابام منم بچه را بهانه کردم گفتم غذا نمیخوره اونجا من نمیام،الان چند روزه نرفتم اومد حسابی دادو بیداد راه انداخخ ولی بازهم نرفتم و دیگه نمیرم

داشتم تاپیکاتو میخوندم بنظرم شما ادم منطقی هستی و دوس داری همه چی روی نظم باشه ولی شوهرت احساساتی و ...

بله دقیقا،تحصیلاتم نداره ،تاوان نفهمی و تصمیمات اشتباهشو من پس میدم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

من غمگین نیستم

kimchi79 | 19 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز