دیروز از سونو گرافی واژینال اومدم.دکتر کلا ناامیدم کرد..
اومدم خونه کلافه بودم ..
فرداش نوبت عکس رنگی داشتم...
همیشه همسرم سر مسیر زن برادرش رو میرسونه سرکار...
دیروز بدون هماهنگی با همسرم به جاریم گفتم نیم ساعت زودتر اماده باش
سر همین مسئله یه دعوایی راه انداخت که تو منو ادم حساب نمیگنی چرا بمن نگفتی...مگه من نگفتم نیازی نیست..
گفتم خب بخاطر خودت گفتم دیر سرکار میرسی...گفت به تو ربطی نداره و...
گفتم خب از نظر من مسئله خاصی نبود...
بام قهر کرد و یکی محکم زد توی سرم همون لحظه که معذرت خواهی میکردم منم دیشب باش دهن به دهن نشدم گفتم عصبیه ولش کن.
اما صبی بم گفت برو خونه بابات دیگه نیا خونه
شوهرمم بام قهره...باهم دعوای سختی کردیم... از نظر روحی نیاز داشتم کنارم باشه امروژ .اما بهم گفت کارت تموم شد نیا خونه...
برو خونه بابات
الانم با مامانم اومدم..خانوادم هیچی نمیدونند..
تا ساعت ۱۲ شب داشتم عذر خواهی میکردم...