اینو بگم واقعا عجیبه برام زدن چنین تاپیکی چون هیچوقت حتی کسی حرفش رو هم میزد دعواش میکردم یا سعی میکردم روحیش رو عوض کنم
ولی مادرم و نامزدم انقدر بهم فشار میارن و عذابم میدن که تا دلم میگیره با وجود موفقیت شغلی و اتفاقاتی که افتاده و باید خوشحالم کنه سریع به خود کشی فکر میکنم
انقدر اتفاقات توی مغزم داره سریع میوفته و به همه چیز فکر میکنم که نمیدونم چی به چیه
شدیدا دل نازک شدم و کوچکترین اتفاقی روحیمو داغون میکنه
نامزدم نمیذاره پیش روانشناس برم مادرمم جدیم نمیگیره و میگه خوب میشی
واقعا متاسفم که به اینجایی رسیدم که روزی چندین مرتبه به مرگ فکر میکنم