دیروز جدی میگفت دلسردم از ازدواج و حالا بهش فکر نمیکنم قبلا شکست خورده و سن الانش اکیه ۴سال هم میگذره از شکستش منم گفتم من رابطه هدفدار میخوام گفت نه و بعدها شااااید بهش فکر کنم دختر خوب و ایده الی هستی اگ قبلا میدیدمت یا شکست تجربه نمیکردم میومدم ب جان مامانم خواستگاریتو فلان اما من ذهنم فوکوس کرده بود رو جمله من ازدواج نمیکنمش و دیدم مصممه گفتم اکیه منو برسون خونه منم ادمی نیستم برا خوش گذرونی برم تو رابطه وقتی همو دوسداریم میبینی بقول خودت تایپتم چرا دلسردی چرا منو برا خوش گذرونی میخوای انقد حرصش گرفت(اخه مگ غیر اینه؟) خلاصه پیاده شدم و دارم تصمیم میگیرم کات کنم میخوام ی چندتا جمله خفن بهش بگم و بعد خدافظ با اینکه خیلی سخته برام امروز همش ماتم شوکم بخاطر این موضوع🙂
چی بگم بهش؟؟نمیخوام بد بش بگم ک برداشتش این باشه اره من لنگ شوهر بودم