پدر و مادر همسرم مریضن پدرشون تومور دارن و زمین گیره البته بابت سکته قبل تر و مادرش هم زانوش باید عمل شه پدرشون بسیار سرو صدایی و بی ملاحظه هست غر میزنه داد و هوار و اصلا اهمیت نمیده طرف مستاجره یا اصلا حتی آدمه چون همه عمرش زورگو بوده یه دوره سه ماهه اومدن خونم برای درمان بخدا اشکمو درآوردن دیگه به جنگ کشید بین من و شوهرم آخرش هم جاریم گفت برگشتن شهرستان مادرش ضعف داشت انقد لاغر شده بود که دکتر رفت