2789
عنوان

تنهایی...

148 بازدید | 0 پست

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

سایه 

گاهی نفس کشیدنت درد است و نکشیدنت مرگ...چه باید کرد درد کشید یا ... چه می شود کرد ... تو را گم کرده ام یا خویش را نمی دانم ... کاش می دانستی که چقدر دلتنگ ترانه هایت هستم ... بی شوق تو ، زندگی شوری ندارد.... افسوس که هیچکس برایم تو نمی شود، تویی که نمی شناختمت ...بعضی حرفها از جنس دردند ... کلام گاهی آنقدر درد دارد که در اعماق درونت احساس می شوند... گاهی انتظار چقدر می آزاردت... goftino.com/c/Hnkpuf

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز