2777
2789

میشه بگین چطور بچه ها رو دست تنها میخوابونین شبا بدون کمک پدر اخه ۵ صبح میره سر کار میگه سختشه و میره اتاق میخوابه دوماه دیگه بچم دنیا میاداسترس دارم چطوربخوابونمشون  فاصله سنیشون دوسال میشه 

برا شما دوساله

برا من یکی فروردین بدنیا اومد یکی اسفند

بچه بزرگتون بد قلقه؟یا نه

و تو ای زن که باتمام سختی ها و مشکلاتیکه حتی ۱درصدشون هم مقصر تو نبودی ولی ساختی به امید فردایی بهتردقیقا باتوام.....خاااااک بر سرت کنن.و تمام

خب یه مدت مادر خودت بیاد یه مدت مادرشوهرت 

همسرتونم یکم باید سختی بدن دیگه به خودشون تنهایی نمیتونید که

همچو خورشید به هر ذره بخند و گرم باش ♥️زندگی♥️یک لحظه ی کوتاه و دیگر گاه هیچ...

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

منم مثل شما استرس دارم خداکنه بتونم از پس هردو بربیام 

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد

دوسه سال سختی داره به هر حال،باید آستانه تحملت رو ببری بالا،بچه های من سه تاشون شیر به شیر بودن،چون همسرم صبح میرفت سرکار،اصلا بیدارش نمیکردم،سعی کن بچه بزرگت رو در طول روز نخوابونی و بازی کردن خسته بشه،تا شب بخوابه،نوزاد هم که چندبار بیدار میشه،شیرش رو میخوره میخوابه،در طول روز هم از هر فرصتی برای انجام کارها و استراحت استفاده کن،من نیروی کمکی هم نداشتم،بچه اولم کولیک داشت نوزادی سختی داشت،دومی به دنیا اومد،دوسالش هم نشده بود و اوج لجبازیش بود،ولی شکر خدا که الان بزرگ شدن

من یک دختر چادریم،چادرم مشکیه.ولی تمام لباسهای خونگیم صورتیه...من یک دختر محجبه ام،خنده هام توی خیابون بلند نیست ولی  فضای خونه پر از خنده های شاد منه...چادرم مشکیه ولی دل مرده نیستم...من محجبه ای دلشادم،چون خدا رو دارم...خداجونم ممنونم که دارمت،خدایا شکرت🤲😍 سلامتی وظهور امام زمان صلوات(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

مال من فاصلشون کمتر از دو سال بود تازه سر کارم می رفتم واقعا مشکله مجبوری تحمل کنی تا بزرگتر بشن

می دونم حواسش بهم هست هر چند من اکثر اوقات ازش غافلم .خدای مهربونم بگذر از این بنده گناهکارت.
سلام عزیزم شیر به شیر خیلی خوبه، بچه ها باهم بزرگ میشن ....شما بچه ی اولتون بدنیا اومد چه مدت بعدش ب ...

پسرم تولد یک سالگیش گرفتیم یهو دیدم بی بی چک مثبت شد با اینکه جلوگیری داشتیم خیلی سخت بود ولی تصمیم گرفتیم نگه داریم

خب شیر به شیر نیستن ک 

شیر به شیر اختلاف سنی کمتر از ۱۸ ماهه

مثلا بچه ی اولت ۵ ماهش باشه دوباره حامله بشی

من خودمم شرایطم مثل شماست، یه دختر ۱۷ ماهه دارم یدونم چهار ماه باردارم، بدنیا ک اومد اختلاف سنیشون میشه ۲۲ ماه


منکه کلا رو کمک شوهرم حساب باز نکردم چون اونم دقیقا مثل شوهر شما صبح خیلی زود میره سر کار

من خودم از الان خواب دخترمو تنظیم کردم ک سر ی ساعتی بخوابه، هم برا خودش بهتره هم من، منظور اینکه اینجوری نباشه ک هر موقع خودش خوابش برد، ی تایمی ک بهترینش ۹ تا ۱۰ شبه سعی کن یجوری بچینی که بخوابه

نوزادم تا چهل روز بیشتر میخوابه، بعدش یکم بیشتر بیدار میشه شب


خدا بهمون رحم کنه😄😂

نه خیلی  ولی عادت داره رو پا بخوابه تنها نمبخوابه

ای بابا نگران نباش همینکه گریه نمیکنه خیلیه

برا من بچه بزرگم‌گریه میکرد کوچیکه گریه نیکرد هردوتا تا خود ۲ سالگی گریه کردن

و تو ای زن که باتمام سختی ها و مشکلاتیکه حتی ۱درصدشون هم مقصر تو نبودی ولی ساختی به امید فردایی بهتردقیقا باتوام.....خاااااک بر سرت کنن.و تمام
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   bano_deli  |  10 ساعت پیش
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  21 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  20 ساعت پیش