2777
2789
دفه قبل تا چشامو بستم یه چیز خاکستری پراکنده دیدم اومد روم فوری انرژی بدنم رفت شل شدم کلا به سختی چش ...

من اولش فکر میکردم بختک و این حرفاست خیلی ترسیدم

بعد رسیدم ب گوشم گفتم شاید مشکل گوش و اینا باشه البته گوشم هنوز مطمئن نیستم چون برای گوش گفتن شاید سوت میکشه واسه همونه

تااینکه با یک دکتر مغزو اعصاب مطرحش کردم گفتن از استرس بالاست

و من دقیقا این حالت و زمانی داشتم ک وسط امتحانا با استرس بالا بودم و دچار بیماری روحی هم بودم ک بیماریم باعث تشدید استرس می‌شده و الان ندارمش دیگه!

از امشب استرستو کنترل کن استرس و بزار کنار

من صورتمم مثلا گونم میفتاد تو خواب فلج میشد 

و این حالتا با کابوس و چیزای وحشتناکم بود

تو بیداری خواب میرفت گز گز می‌کرد ناحیه هایی از بدنم 


این دفه انگار وارد خوابام شده بودم داشتم میگم عه اینجوریه بعد مرگ .. یجوری واقعی بود و ترسش آشنا بود ...

چیزی نیست ذهنتو با چیزی ب نام بختک درگیر نکن و از من مطمئن باش ک چنین چیزی نیست

منم مثل شما بودم 

حال روحیتواز امشب خوب میکنی استرس و میزاری کنار

ذهنتو درگیر آرامش کن عزیز دلم

من نمیدونستم از استرس مثل شما ب هردری میزدم ببینم یکی مثل خودم پیدا میکنم کسب نبود راهنماییم کنه 

شبا میترسیدم بخوابم

ولی همین ترس من درگیر شدن ذهن با بختک و این حرفا خیلی کار اشتباهی بود خودش استرس و دوبرابر میکردد

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

من اولش فکر میکردم بختک و این حرفاست خیلی ترسیدم بعد رسیدم ب گوشم گفتم شاید مشکل گوش و اینا باشه ال ...

من استرس ندارم فقط ناامیدم از زندگی، یجوایی افسردم همش آرزو مرگ میکنم هیچ شادی مدارم هرروز گریه میکنم جدیدا زیاد مریض میشم

چیزی نیست ذهنتو با چیزی ب نام بختک درگیر نکن و از من مطمئن باش ک چنین چیزی نیست منم مثل شما بودم&nb ...

آخه چجوری آرامش داشته باشم هیچ احساس شادی ندارم

ناشکر نیستم خدا همه چی بهم داده کمبودی هم اگه هست مقصرش خودمم ولی هیچ شادی ندارم نمیدونم چه کنم خوب بشم

من استرس ندارم فقط ناامیدم از زندگی، یجوایی افسردم همش آرزو مرگ میکنم هیچ شادی مدارم هرروز گریه میکن ...

خب خوشگلم اصلا میگیم استرس نداری

حال روحیتو بد کردی دیگه 

گریه و ناامیدی و ... ایناهمش لطمه های بزرگی بروحت میزنه

شب موقع استراحت و آرامش روح 

بااین حالت خب معلومه روحت اشفتس اذیت میشی تو خواب

چون این علائم داری نظرم اینه یه پیش روانشناس برو عزیزم کمکت کنه از این ناامیدی درای

خب خوشگلم اصلا میگیم استرس نداری حال روحیتو بد کردی دیگه  گریه و ناامیدی و ... ایناهمش لطمه ه ...

روانشناس کیه فک میکنی

تنبلای کلاس زمان خودمونن همشون، اونموقع ما شاگرد اول بودیم رفتیم ریاضی شدیم مهندس اونا تنبل بودن رفتن انسانی شدن مشاور ، الان اونا میخوای حال ما رو خوب کنن!

آخه چجوری آرامش داشته باشم هیچ احساس شادی ندارم ناشکر نیستم خدا همه چی بهم داده کمبودی هم اگه هست م ...

درکت میکنم 

واسه همین گفتم برو پیش روان شناس من الان خودم دچار مشکل روحیم خودمم نیاز ب کمک روانشناس و روان پزشک دارم

ب همین دلیل نمیدونم واقعا چطور میشه آرامش داشت و احساس شادی و ب دست آورد

ولی یه چیزو میدونستم ک وظیفه دونستم بهتون بگم اونم این بود ک این حالت شما بختک و اینجور چیزا نیست آشفتگی روحتون 

اونی ک ب شما میگه بختک  دعا طلسم بدتر ذهن شمارو بیشتر آشفته میکنه ترس شما دوبرابر میشه اینطوری توی خوابم بدتر میشی عزیزم

روانشناس کیه فک میکنی تنبلای کلاس زمان خودمونن همشون، اونموقع ما شاگرد اول بودیم رفتیم ریاضی شدیم م ...

ب نظرم این طرز فکر درست نیست

اول ک فقط خدا ولی

بالاخره روحم مثل جسم ناخوش احوال میشه گاهی ب یه پزشک نیاز

درست الان شاید خیلی روانشناسا یا روان پزشکامون خوب نباشن ولی هنوزم کسایی هستن ک روانشناسای خوبین واقعا انسان هارو نجات دادن

ایناهم یه وسیلن بالاخره توی این دنیا


روانشناس کیه فک میکنی تنبلای کلاس زمان خودمونن همشون، اونموقع ما شاگرد اول بودیم رفتیم ریاضی شدیم م ...

الان من خودم دچار مشکل روحیم یخ چیزو خوب میدونم زمانی مریضیم خوب میشه ک یا معجزه ای از خدا برام نازل شع

یا فقط ب روان پزشک مراجعه کنم

این بهم تو دوران بیماریم ثابت شده

خیلی میخواستم ب هرراهی بزنم برای درمان ولی نشد ک نشد 

مشکلت چیه عزیزم

وسواس هم عملی هم فکری فکری خیلی شدید نمیتونم کنترل کنم

این بیماری ضربه های جسمی بهم زد یکیش همینه ک شمارگان گفتی بدنم قفل می‌کرد گز گز میشد دست و پام یا پشتم پوست سرم خواب میرفت

البته تازگیا فهمیدم انگار دچار یه بیماری دیگه هم هستم ک مربوط ب همین وسواس مثلا ب صداها خیلی حساسممم

این بیماری زندگیمو گرفته

فلج اعضا 

هیچوقت مردم را نمیفهمم اما باید یک جوری میان آن‌ها زندگی کنم...!                                                               اندک اطلاعاتی در اختیار دارم که حاصل خوندن و تحقیق کردنه.                                                                            فردی بشدت کنجکاو .                                                عاشق کتاب ، حیوانات ، فیلم ، کهکشان ، نکات پزشکی ، روانشناسی و در کل عاشق یادگیریم و از یادگیری استقبال میکنم.          
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز